كدخبر: ۲۵۹۰
تاريخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۹
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
نیروی عظیمی که مرا به طرف ایران کشاند...
گفتگو با دكتر مشايخي
دكتر علي نقي مشايخي، فارغ التحصيل دكتراي مديريت، گرايش اقتصاد از دانشگاه ام.آي.تي آمريكا مي باشد. وي پس از اتمام تحصيلات در سال 1357 به ايران بازگشت و در دانشگاه صنعتي اصفهان مشغول به تدريس شد.  دكتر مشايخي از جمله اولين تهيه كنندگان برنامه اول توسعه اقتصادي كشور در سازمان برنامه و بودجه مي باشد.  از جمله اقدامات مهم و اثرگذار ايشان مي توان به تأسيس موسسه پژوهش در برنامه ریزی و توسعه در سازمان برنامه و بودجه و همچنين تأسيس دانشكده مديريت و اقتصاد در دانشگاه شريف اشاره نمود.
دكتر مشايخي از جمله كساني است كه همواره دغدغه ايجاد رشته هاي مديريت و اقتصاد را در دانشگاه هاي صنعتي كشور داشته است. آنچه در ادامه مي خوانيد حاصل گفت و گوي مفصل ما با ايشان در خصوص  دلايل و فرآيند تأسيس دانشكده مديريت و اقتصاد در دانشگاه صنعتي شريف مي باشد.



• پیمانه: هدف شما از تاسیس دانشکده چه بوده است؟ شما چه کمبودی در فضای دانشگاهی و صنعتی کشور احساس می کردید که به فکر تأسیس دانشکده مدیریت و اقتصاد در دانشگاه شریف افتادید؟

- بسم الله الرحمن الرحیم، خلاءآموزش های مدیریت در دانشگاه صنعتی را من مدت ها حس میکردم. اگر بخواهم به ریشه تاریخی این موضوع بپردازم باید به زمان فارغ التحصیلی ام از دانشکده مکانیک دانشگاه صنعتی شریف برگردم. من شاگرد اول رشته مهندسی مکانیک بودم و استادها خیلی علاقه داشتند و تشویق میکردند که به نوعی در همان رشته مکانیک ادامه تحصیل بدهم. ولی من عقیده داشتم که گرچه رشته های مهندسی برای کشور مهم است ولی به نظر می رسد برخی رشته های دیگر  برای کشور از اهمیت بیشتری برخوردارند. بالاخره رشته هایی که معطوف به اداره کردن مجموعه ها و سازمانهاست ، کاری مهمتر از کار مهندسی است زیرا اگر آنها درست کار نکنند مهندس ها هم نمیتوانند درست کار کنند، به این دلیل بود که نمی توانستم خودم را راضی کنم تا در مهندسی ادامه تحصیل دهم.

بنابراین یک مدت در دانشگاه مشغول شدم و خدمت سربازی را در دانشگاه گذراندم ، بعد چون تمایلی به ادامه تحصیل در مهندسی نداشتم، چند ماهی در یک واحد صنعتی مشغول به کار شدم و بعد از آن مصمم شدم در رشته مدیریت ادامه تحصیل بدهم.

دانشگاه در آن وقت دانشجویان را بورسیه خارج می کرد. ولی من گفتم به شرطی حاضرم برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بروم که در رشته مدیریت تحصیل کنم. یکی از اساتید که من را می شناخت در جهت تشویق من برای ادامه تحصیل به من گفتند شما برای ادامه تحصیل برو و در هر رشته ای هم که دوست داری ادامه تحصیل بدهید. بنابراین من برای ادامه تحصیل وارد دانشکده مدیریت دانشگاهMIT  شدم و رشته فرعی خودم را هم در آنجا اقتصاد انتخاب کردم.  بعد وقتی بیشتر آشنا شدم دیدم که واقعا هم رشته مدیریت و هم رشته اقتصاد رشته های مهمی هستند و برای سامان دادن به وضع جوامع خیلی لازم، و اگر جوامع، دستاوردهای بشری در این دو رشته را بفهمند ، متناسب با وضعیت خودشان، میتوانند به پیشرفتشان خیلی کمک کنند.

بعد از اینکه به ایران برگشتم در سال 57 به دانشگاه صنعتی اصفهان رفتم که در آنجا یک رشته مهندسی صنایع به عنوان یکی از گرایشهای دانشکده مهندسی سیستمهای اجتماعی فعال بود. من آنجا به این فکر افتادم که رشته مدیریت را در سطح کارشناسی شروع کنیم  و بعضی از دانشجویان مشغول به تحصیل در رشته  مهندسی صنایع را ببریم در حوزه مدیریت.

منتها با مقاومت خیلی از دانشجویان مواجه شدیم، برای اینکه آنها دانشجویان کارشناسی بودند و در آن زمان فضای کشور به نحوی بود که عنوان مهندسی ارج و قرب زیادی داشت و عنوان مهندسی در جامعه خیلی عنوان مهمی بود. در آن سالها مانند زمان حاضر و شاید هم بیشتر از زمان حاضر محصل های خوبی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شدند، علاقه داشتندحتما مهندس یا دکتر شوند و اگر به آنها گفته میشد به رشته مدیریت بیایید، انگار که به آنها جسارت می کردی یا فکر می کردند میخواهید آمال و آرزوهای آنها را خراب کنید. البته اینکه عکس العمل نشان بدهند طبیعی بود، بالاخره جوان بودند.

ما به هر حال به این نتیجه رسیدیم که با توجه به فضایی که در داخل دبیرستانها، خانواده ها یا جامعه وجود دارد، نمیتوان انتظار داشت دانش آموزان خوب از دیپلم به رشته های مدیریت و یا اقتصاد بیایند. وقتی هم به نتایج کنکور مینگریستی، جدای از برخی موارد استثناء، اکثر شاگردانی که در رشته ریاضی فیزیک رتبه های بالا داشتند، اول رشته های مهندسی را انتخاب می کردند و بعد از آن که در رشته های مهندسی قبول نمی شدند، سراغ  رشته های علوم پایه ، اقتصاد، مدیریت و خلاصه این رشته های دسته چهار و پنج می رفتند. درواقع کسانی که رتبه خوبی داشتند به رشته مدیریت نمی آمدند. این فضای جامعه بود که تا الان هم همینطور است.

بعد فکر کردیم حالا که نمی شود از لیسانس شروع کرد، باید صبر کرد تا دانشجویان دیدشان بازتر شود و اهمیت این رشته ها را بهتر دریابند. چون اگر قرار باشد ما این رشته ها را ایجاد کنیم و دانشجویان ضعیفی بگیریم، فضای آموزشی و درسی ما لطمه خورده، نمی توانیم رشته ای قوی را از لیسانس راه بیندازیم.
مدتی بعد من به سازمان برنامه و بودجه رفتم. از سال 62 تا تقریبا اوایل سال 63 در آنجا اقدام به تهیه برنامه اول توسعه جمهوری اسلامی کردیم که توسط دولت تقدیم مجلس شد. اما چون جنگ در جریان بود و مسایل جنگ اولویت داشت و در منابع عدم اطمینان بود، برنامه در مجلس ماند.
اما همینکه در سازمان برنامه و بودجه درگیر کار تدوین برنامه کشور شدم، بیشتر به این موضوع پی بردم که مقولات اقتصاد، مدیریت و برنامه ریزی برای کشور حساس است و اگر کشور بخواهد پیشرفت کند به اینها  نیاز دارد، درحالیکه در این زمینه ها کمبودهای زیادی وجود دارد.

از همان جا به این فکر افتادیم که یک دوره کارشناسی ارشد به اسم مهندسی سیستم های اقتصادی اجتماعی در دانشگاه صنعتی اصفهان ایجاد کنیم ، چرا که پایه شروع کار من بعد از بازگشت از خارج از کشور آنجا قرار داشت. در نتیجه لازم بود از دوستانی که شبیه من بورس گرفته و برگشته بودند به آن دانشکده ، مثل آقای دکتر آشتیانی- که الآن عضو هیأت علمی دانشکده عمران دانشگاه صنعتی شریف هستند-، آقای دکتر طبیبیان و آقای دکتر شریفنیا -که الان به خارج از کشور رفته اند- و آقای دکتر پورزاهدی- که ایشان هم الآن عضو هیأت علمی دانشکده عمران دانشگاه صنعتی شریف هستند- و آقای دکتر توکلی، که خارج از کشور هستند یک گروهی تشکیل شود و پیگیری این امر را بر عهده گیرد.

آن زمان دانشگاه تعطیل بود و مجوز ایجاد رشته فوق لیسانس را نمی دادند. ما به منظور کسب مجوز، با کمک و پشتیبانی موثر آقای دکتر بانکی که رئیس وقت سازمان برنامه و بودجه بودند مستقیم رفتیم شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجوز این رشته را گرفتیم بدون اینکه از مجرای وزارت علوم عبور کنیم، چون اگر می خواستیم منتظر آنها بمانیم معلوم نبود که چه زمانی امکان آغاز و تأسیس این رشته را مییافتیم. هدف ما از تأسیس این رشته بر این مبنا قرار داشت که تعدادی از فارغ التحصیلان خوب رشته های مختلف را جذب کنیم. فارغ التحصیلانی که می-توانستند از رشته های مهندسی، علوم، ریاضیات، و اقتصاد بیایند  و راه برای آنها باز شد . قصد ما این بود که به این دانشجویان اقتصاد، روشهای برنامه ریزی، و روش تحلیل سیستمها را آموزش دهیم و این دانشجویان در گرایشهای اقتصاد، تحقیق در عملیات و حمل و نقل فارغ التحصیل شوند. در ادامه توانستیم چند دوره دانشجو  جذب کنیم.

• پیمانه: آقایان دکتر نیلی و دکتر درگاهی – اساتید گروه اقتصاد دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف- دانشجویان همان دوره ها بودند؟

بله، آن دو از دانشجویان همان دوره هستند.
در آن زمان تلاش شد که به تبیین این رشته ها برای عده-ای بپردازیم که از میان آنها نیز برخی جذب شدند ، ولی هنوز هم به طور وسیع این رشته ها شناخته شده نبود. منتها به علت ارتباطات و شناختی که از ما در شبکه برنامه ریزی کشور به وجود آمده بود، توانستیم این مساله را یک مقدار تبیین کنیم و نیروهای خوبی را جذب کنیم. چند دورهای به همین صورت دانشجو گرفتیم و این دانشجویان فارغ التحصیل شدند، تا اینکه بعد از مدتی به دلایلی در سال 1365 به تهران و دانشگاه صنعتی شریف آمدم. بعد از من برخی دوستان دیگر هم آمدند و روندی که در آنجا شروع شده بود شاید دیگر با قدرت گذشته ادامه پیدا نکرد.

ولی این فکر همچنان من را مشغول خودش کرده بود که اگر کشور بخواهد سر و سامان بگیرد، پیچیدگیهای اقتصادی را درست بفهمد و سیاستگذاری کند، اگر سازمانهای کشور اعم از تولیدی و خدماتی بخواهند خوب مدیریت شوند، باید از دستاوردهای فکری بشر در  حوزه های مدیریت و اقتصاد استفاده کنند، چراکه استعدادهای زیادی در دنیا روی این موضوع متمرکز شدند که بفهمند یک جامعه، اقتصادش چگونه کار میکند، با چه سیاستهایی میشود کارکرد اقتصاد را بهبود بخشید، تورم را مهار کرد، بیکاری را کاهش داد، بهره وری را افزایش داد، و بالاخره چگونه میشود روند رشد و توسعه اقتصادی را تسریع کرد.

همچنین در حوزه اداره و مدیریت سازمانها نیز خیلیها کار کردند و راه هائی یافتنه اند که بهره وری را در سازمانها افزایش دهند، کیفیت کالا ها و خدمات تولیدی را افزایش دهند، هزینه های تولید را کاهش دهند، تکنولوژی و دانش سازمان را ارتقا دهند، و بالاخره توان رقابت سازمان را در بازار های رقابتی بالا ببرند.

 در واقع افزایش بهره وری و توان اقتصادی یک جامعه با افزایش توان و بهره وری سازمانهای آن جامعه حاصل میشود که آن نیز با بهره گیری هوشمندانه از دستاوردهای علم مدیریت اتفاق می افتد. یک جامعه برای اینکه جلو برود اصلا نمیتواند از این دستاوردهایی که استعدادهای بشری در این یکی دو قرن گذشته در این زمینه ها به وجود آوردند، صرف نظر کند. البته ممکن است که به این دستاوردها اضافه کنیم ولی اول باید آنها را بفهمیم که چه هستند و بعد بتوانیم بدان اضافه کنیم. در مجموع، به این نتیجه رسیدیم که یکی از مشکلات اصلی، مدیریت سازمانها و آشنا نبودن مدیران و مسولان با این مقولات است.

مثلا آقای موسوی وقتی که نخست وزیر شده بود خیلی جوان بود یا مرحوم رجایی وقتی ریس جمهور یا وزیر آموزش و پرورش شده بود سابقه مدیریتی نداشت. وزرا و مسئولین سازمانهای دیگر نیز همینطور.
 اینکه اینها نه سابقه کار مدیریتی دارند، و نه دوره های مربوطه را دیده اند، این خلا موجب میشود که تصمیمات درست گرفته نشده، سازمانها درست اداره نشود ، منابع دولت هدر برود و کشور نتواند پیشرفت کند.
حالا خوب در نظر بگیرید که جنگ هم اضافه شده بود و میدیدیم مشکل این است و باید این را حل کرد.

تهران که آمدیم، من آمدم دانشکده صنایع دانشگاه صنعتی شریف و در آنجا یک دوره به اسم دوره مدیریت سیستمها راه انداختیم. رشته مدیریت سیستمها هنوز رسمی و مصوب نشده بود. هدفمان این بود که  یکسری از مدیران  و کارشناسهای سازمانها را به صورت دوره غیر رسمی دعوت کنیم و در این دوره چیزی شبیه MBA را بدانها ارایه بدهیم. البته با MBA هم فاصله داشت ولی هدف ین بود که همین ساختار MBA  را درس بدهیم.

این موضوع حول و حوش سالهای 67و68 بود. در همین زمان بود که تعدادی از مدیران کشور مثل مدیر عامل شرکت فراب، آقای حاج رسولیها، آقای صفاکیش از بنیاد مستضعفان، آقای منزوی که باز فکر میکنم از بنیاد بودند، آقای عجمی از شرکت برق، در این دوره حضور یافتند. سایر مدیران کشور نیز مثلا از وزارت نیرو، از بنیاد مستضعفان و ... خیلی  استقبال کردند. اینها کسانی بودند که در این سازمانها کار کرده و تجربه داشتند. هنگامی هم که این دوره را به پایان رساندند، بسیار رضایت داشتند. بعدها خودشان میگفتند که آموزش های این دوره تأثیر بسیار خوبی در کارشان داشتهاست.  
 وقتی هم که این دوره را رسما اعلام کردیم، تعدادی از فارغ التحصیلان خوب رشته مهندسی که اهمیت اینگونه مسایل را فهمیده بودند، متقاضی ادامه تحصیل در این رشته، شدند.

در عین حال، هنوز فکر میکردیم که این خلا هست و کشور آنگونه که باید و شاید متوجه نبود که بالاخره باید افرادی مانند ما را پیدا کرده، بگوید که چه چیزی نیاز دارید تا سالی  100 الی 200 نفر در این تخصصها را تربیت کنید. برای همین خودمان تلاش میکردیم.

مدتی بعد، آقای زنجانی که رئیس سازمان برنامه و بودجه وقت بود با من تماس گرفت و گفت ما میخواهیم یک موسسه آموزشی و پژوهشی راه اندازی کنیم. چراکه آقای زنجانی بعضی محصولات دانشگاه صنعتی اصفهان را دیده بود که خیلی کارایی داشته و مفید فایده اند، به همین دلیل می-خواست مشابه همان سیستم را در موسسه عالی آموزش و پژوهش سازمان برنامه ریزی به نام موسسه پژوهش در برنامه ریزی و توسعه راه اندازی کند.

موسسه ای که بعدها به نیاوران معروف شد. از من خواستند که مسئولیت راه اندازی موسسه را بر عهده بگیرم و من هم پاسخ مثبت دادم. سپس از آقایان دکتر آشتیانی و دکتر پورزاهدی هم خواهش کردیم  که بیایند و  کمک کنند و مجموعه اینها یک تیم را تشکیل دادند. مدتی بعد هم دکتر طبیبیان، دکتر نیلی، دکتر فرجادی و دیگران آمدند. بنابراین گروهی جمع شدند و آنجا این سیستم را راه انداختند. در موسسه هم دوره کارشناسی ارشد مهندسی سیستمهای اقتصادی-اجتماعی ارائه شد. انتخاب این نام چند دلیل داشت. یکی این بود که می خواستیم این رشته عنوان مهندسی داشته باشد که خودش عامل جذب عده ای شود.  دوم اینکه نمی خواستیم این رشته را از حوزه مهندسی خارج کرده به حوزه علوم انسانی ببریم. چون وقتی به آن حوزه میرفت اخذ مجوزهای لازم مشکل میشد.

 آن موسسه تأسیس شده و مجوز ایجاد دوره را هم برای موسسه گرفتیم. بعد از آن بود که با توجه به شناختی که از ما و اساتید موسسه وجود داشت و همچنین ارتباطات و حضوری که در دانشگاه شریف داشتیم، بتدریج دانشجویان علاقه مند شده و جذب دوره می شدند.  این دانشجویان که میآمدند و درسهای مشکل و معنیدار ارائه شده را میدیدند و می فهمیدند که این درسها، مطالب بدردبخور و مفیدی هستند که به آنها امکان درک واقعیتها و اتفاقات جامعه را میدهد، این علاقه و اشتیاق را به هم شاگردیهایشان منتقل میکردند و بدین ترتیب دانشجویان هر دوره خودشان زمینه جذب دانشجویان دوره بعد را مهیا می ساختند. یعنی مکانیزم جذب هر دوره این بود که پذیرفته شدگان هر دوره عاملی برای جذب دانشجویان زبده برای دوره های بعد میشدند.

فکر کنم موسسه را حول و حوش سال 68 -69 راه انداختیم  و من تا سال 74 آنجا مشغول بودم. در همان زمان که 4 الی 5 دوره دانشجو جذب کرده بودیم، به آقای روغنی زنجانی توصیه کردم که موافقت کنند تا موسسه را به دانشگاه صنعتی شریف منتقل کنیم تا امکان ارائه رشته های جدید دیگر را داشته باشیم. ولی ایشان پاسخ منفی دادند. چراکه می گفتند ما این موسسه را برای سازمان برنامه و بودجه می خواهیم و بهتر است که همینجا بماند. درحالیکه اعتقاد من این بود که اگر موسسه در اینجا بماند تغییر و تحولات سیاسی روی کار آن تأثیر گذاشته و ثبات کاری را از بین میبرد. درحالیکه اگر به دانشگاه برود، به خاطر قرار گرفتن در یک محیط علمی، از ثبات بیشتری برخوردار خواهد بود.
ایشان در ابتدا این موضوع را قبول نداشتند اما بعدها خودشان به این نتیجه رسیدند که بهتر بود آن انتقال صورت میگرفت.

• پیمانه: هنگامیکه موسسه کارش را آغاز کرد، از همان ابتدا بیشتر تمرکزش بر مباحث اقتصادی قرار گرفت، آیا علت خاصی وجود داشت؟

علت اینکه در موسسه  بیشتر در بحث اقتصاد غرق شدیم دو مورد بود. اول اینکه رشته اقتصاد برای مدیریت درست اقتصاد کشور و حل مسائل کلان اقتصادی مملکت رشته مهمی است، با اتکا به علم اقتصاد و اداره صحیح اقتصاد کشور زمینه کار بنگاه های اقتصادی فراهم میشود. ضمن اینکه کمبودهای بسیاری در زمینه متخصصین زبده در رشته اقتصاد داشتیم. در بستری که سیاستهای اقتصادی فراهم میکند باید بنگاه ها خوب مدیریت شوند. عامل دوم هم این بود که سازمان برنامه و بودجه از تربیت متخصصین اقتصادی که بیشتر مورد نیازش بود حمایت می کرد چون کار برنامه ریزی بیشتر فهم اقتصادی و سیاستگذاری لازم داشت .

هنگامیکه از فرصت مطالعاتی در سال 76 برگشتم فکر می-کردم که هنوز جای یک دانشکده مدیریت قوی خالیست. ما واقعا در کشور مشکل مدیریت داریم، درحالیکه مباحث مورد مطالعه در مدیریت، مطالب خیلی مفیدی است ، ما نیاز داریم که نیروهای با استعداد کشور را به این رشته ها جذب کنیم، تا هم اقتصاد را خوب بفهمند و بخوانند، و هم مدیریت را و این امر متاسفانه هنوز در کشور تحقق پیدا نکرده بود.

وقتی به رتبه های بالای کنکور مینگریستی، مشاهده می-کردید که این افراد عمدتا وارد رشته های مهندسی می-شوند. نتیجه آنکه مسایل مهم و پیچیده کشور در حوزه های اقتصادی و مدیریتی از استعدادهای برتر کشور محروم می ماندند و به اصطلاح روی زمین میماند، بدون اینکه نیروهای زبده کشور آمادگی پرداختن به این موضوعات را پیدا کرده باشند. البته همیشه استثنا وجود دارد و افراد با استعدادی در این رشته ها وارد میشدند ولی عمومیت نداشت.
مسئله ما این بود که اگر این رشته ها مهم هستند، اگر اینها پیچیده هستند و اگر برای کشور حیاتی هستند، ما باید استعدادهای خوب کشور را جذب این زمینه ها کنیم .

به هر حال دیدیم که اهداف ما از تشکیل موسسه تحقق پیدا نکرده است، به خصوص اینکه بعدها تغییر و تحولاتی در موسسه نیاوران ایجاد شد  که منجر به خارج شدن موسسه از مسیر اولیه خودش گشت. مثلا با سازمان مدیریت استخدامی ادغام شد، درحالیکه این سازمان بیشتر برای آموزش کارمندان در حال خدمت دولت بود و مدرک به آنها می داد، مثلا فوق دیپلمها رو به لیسانس ارتقا می داد و بعد هم به فوق لیسانس و دکترا. اگر چه کار سازمان مدیریت دولتی بدون در نظر گرفتن مدرک دادن آن کار مفیدی میتواند باشد ولی بی تردید این کیفیتی نبود که ما می خواستیم ، خواست ما این بود که نهادی را تأسیس کنیم تا هم مطالب سنگین و روز دنیا در آنجا تدریس شود و هم بتوانیم افراد قوی و نخبه را جذب کنیم.

سازمان مدیریت دولتی یک سازمان عریض و طویل بزرگی بود که پرسنل زیادی را تحت پوشش داشت. آمدن این سازمان و قرارگرفتن یک موسسه کوچک ولی با کیفیت در کنار آن، موجب حل شدن موسسه در سازمان و از بین رفتن آن گشت.

• پیمانه: درواقع با توجه به گفته های شما، به نظر میرسد اصلا هدف این دو نهاد با هم متفاوت است و نمیتوان آنها را زیر نام یک مجموعه قرار داد ؟

بله هدفهای آنها کاملا متفاوت است و ادغام آنها کار صحیحی به نظر من نبود. به همین دلایل به نظر می رسید موسسه رو به افول است. بنابراین هنوز این نیاز در کشور باز هم وجود داشت.

• پیمانه: چرا در دانشکده صنایع دانشگاه صنعتی شریف این هدف را پیگیری نکردید؟

نظر من بر این مبنا قرار داشت که این هدف را بایستی در دانشگاه صنعتی شریف دنبال کرد که از اعتبار و جاذبه ویژهای برخوردار است. همچنین باید از دوره بالاتر از لیسانس شروع کرد. به دلیل اینکه دانشآموزان دبیرستانی بیشتر به دنبال رشته های مهندسی هستند، ضمن اینکه در خیلی کشورهای دیگر، این رشته ها را بعد از لیسانس می خوانند، پس بعد از لیسانس باید باشد، در دانشگاه صنعتی باید باشد که محل تخصیل جوانان نخبه کشور است و میتواند آنها را با این رشته ها و اهمیت و پیچیدگی آن آشنا کند، و همچنین با کیفیت خوبی باید برگزار شود. این دوره میتوانست در دانشکده صنایع آغاز شود.

همکاران ما در دانشکده صنایع میخواستند دانشکده را به اسم دانشکده صنایع حفظ کنند و میگفتند این اولین دانشکده صنایع کشور است و علاقه داریم همان دانشکده صنایع باقی بماند. ولی من به همکارانم گفتم ایجاد یک دانشکده مدیریت و اقتصاد با کیفیت خوب برای کشور خیلی ضروری است، و ما مسئولیم که این هدف را دنبال کرده و یک دانشکده با کیفیت بالا را برای کشور راه-اندازی کنیم .

دو گزینه در برابر ما قرار داشت، یکی اینکه این هدف را در قالب دانشکده صنایع دنبال کرده و در نتیجه اسم دانشکده صنایع به یک نام جامعتری تغییر یابد. آنگاه رشته مهندسی صنایع یک شاخه، اقتصاد یک شاخه و مدیریت هم یک شاخه دیگر این دانشکده جدید می شد. ضمن اینکه در کنار این تغییرات بایستی زمینه جذب 60 تا 70 نفر کادر جدید را برای شاخه های تازه پیدا میکردیم.

گزینه دوم هم این بود که یک دانشکده جدیدی به غیر از دانشکده مهندسی صنایع تأسیس کنیم. نظر همکاران در دانشکده صنایع انتخاب راه دوم بود که یک دانشکده جدید ایجاد کنیم تا دانشکده صنایع به همان شکل گشته باقی بماند. من هم این نظر را قبول کردم.

سپس طرح تأسیس چنین دانشکدهای را با آقایان دکتر سهرابپور و مهندس ترکان مطرح کردم. علتش هم این بود که برای کسب بودجه و امکانات لازم نمی خواستیم دچار مشکلات ناشی از بوروکراسی دولت و در نتیجه طولانی شدن فرآیند تأسیس دانشکده شویم. فکر میکنم سال 77 بود که من با آقای ترکان که آن زمان مدیر سازمان گسترش و نوسازی صنایع بودند، ملاقاتی داشتم و به ایشان گفتم: " آقای ترکان شما میدانید که در مملکت مشکل مدیریت وجود دارد." ، گفتند: "بله" ، گفتم: " آیا حاضر هستید کمک کنید تا در دانشگاه صنعتی شریف یک دانشکده مدیریت ایجاد کنیم ؟" . گفتند: "بله حاضرم و به نظرم خیلی لازم است".

با آقای دکتر سهراب پور هم موضوع را مطرح کردیم که استقبال کردند و پس از آن، دیگر مشغول طرح موضوع و توضیح و توجیه ضرورت تأسیس چنین دانشکدهای در دانشگاه و در شوراهای مختلف دانشگاه شدیم. سپس با توافقاتی که با سازمان گسترش شده بود، بودجه لازم تخصیص یافت و در سال 78 سریع دست به کار شدیم.
ایجاد رشته مدیریت در دانشگاه صنعتی برای بعضی از اساتید و همکاران ایجاد سوال میکرد که ما دانشگاه صنعتی هستیم، دانشگاه مهندسی هستیم و اقتصاد و مدیریت را برای چه میخواهیم؟

در دانشگاه صنعتی شریف فرهنگ تصمیمگیری در موضوعات مهم شورائی است به گونهای است که هیئت رییسه دانشگاه نمیتواند خودش به تنهایی در خصوص مثلا" یک دانشکده جدید تصمیم گرفته و بخواهد آن را انجام دهد بلکه اساتید بایستی در تصمیم گیری شرکت داشته باشند و اگر قرار است تصمیمی گرفته شود، همه بایستی بپذیرند. این البته فرهنگ خوبی است زیرا تصمیمات پخته تر و کار راحتتر میشود. به هر حال ما برای پاسخ به این سوال، لیستی تهیه کردیم. در این لیست نشان دادیم که از 33 دانشگاه اول در رشته برق در آمریکای شمالی ، همگی به غیر از یکی – که دانشگاه کلتک  بود - رشته های مدیریت و اقتصاد دارند. البته کلتک هم یک دانشگاه خاص است. اگر به دانشگاه MIT نگاه کنیم می بینیم که هم اقتصاد دارد و هم مدیریت، و هر دو این رشته ها را در سطح عالی برگزار می شوند. دانشگاه های استانفورد  و برکلی هم  مشابه همین وضعیت را دارند.

پس آنچه ما میخواهیم با تأسیس این دانشکده بدان برسیم، تربیت نیروهایی است که پس از دریافت آموزشهای کافی در زمینه مدیریت، بتوانند با حضور در مراکز صنعتی کشور به خوبی به مسائل مدیریتی آنها ورود پیدا کنند و کمک نمایند و با کسب تجربه با سرعت بتوانند از پس مدیریت آنها بر بیایند.
بر اثر این تلاشها، به تدریج همکاران دانشگاهی قانع شدند و نسبت به تأسیس چنین دانشکدهای در دانشگاه صنعتی شریف دید خوبی پیدا کردند.

• پیمانه: در کنار تربیت نیروهای نخبه در حوزه مدیریت و اقتصاد و در سطح کارشناسی ارشد، چه اهداف علمی دیگری را از تأسیس دانشکده دنبال می-کردید؟

هدفهای مد نظر ما چهار دسته بود. اول اینکه تعدادی درسهای اختیاری را در حد توان ارائه بدهیم که دانشجویان لیسانس دانشگاه را با مسائل اقتصاد و مدیریت آشنا کند. چراکه ممکن است این دانشجویان پس از گرفتن  لیسانس، فارغ التحصیل شده و بروند، ولی این امکان را یافته اند که با برخی مفاهیم این زمینه ها آشنا شوند. دلیل دوم اینکه همین آشنایی دانشجویان لیسانس، زمینهساز علاقه مندی آنان به این مباحث شود.

 دلیل سوم هم این بود که بتوانیم به افرادی که فارغ التحصیل شده و جذب بازار کار میشوند، آموزشهای مناسبی را ارائه دهیم تا در جامعه و صنعت و سازمانها مورد استفاده آنان قرار گیرد. یعنی مشغول کار بشوند. و در نهایت اینکه تعدادی از دانشجویان قوی و زبده را جذب کنیم تا پس از ارائه آموزشهای مناسب، امکان ادامه تحصیل آنها در دانشگاه های درجه اول دنیا و یا دانشگا های داخل در سطح دکترا مهیا گردد. این کار درواقع موجب کادرسازی برای تامین هیئت علمی این رشته ها با کیفیت خوب درآینده میشود. چراکه هماکنون رشته هایی مانند اقتصاد و مدیریت به دلیل سابقه تاریخی و اینکه ورودیهای آنها بهترینهای دبیرستانها نبودند، در نقطهای قرار گرفتهاند که افراد حال حاضر مشغول به تحصیل در این رشته ها احتمالا امکان ادامه تحصیل در دانشگاه های خوب را نخواهند یافت. در نتیجه این رشته ها کماکان ضعیف میمانند.

بنابراین به این نتیجه رسیدیم که اگر بتوانیم دانشجویان خیلی برجسته کنکور را که وارد دانشگاه شریف و یا دانشگاه های خوب مهندسی میشوند، جذب کرده و آنان را در سطح خیلی بالا آموزش دهیم، آنگاه این فرصت مهیا میشود تا همین افراد پس از پایان تحصیلات در مقاطع بالای دانشگاه های مطرح دنیا، و بازگشت به کشور، در زمره کادرهای آینده این رشته ها قرار گرفته و بتوانند کیفیت این زمینه ها را در آموزش عالی کشور بالا ببرند. یعنی فرایندی شروع شود که بعد از 10 الی 15 سال  انتظار، یک سری نیروهای خوب و تحصیل کرده بیایند و کیفیت دانشکده خودمان و دانشکده های دیگر را بالا ببرند. این هدف درواقع در زمره اهداف بلندمدت تأسیس دانشکده بود.

با در نظر گرفتن مجموعه این هدف ها، قدم بعدی جذب کادر مناسب بود. خوشبختانه به علت فعالیتهایی که در گذشته با برخی دوستان داشتیم، و همچنین ارتباطاتی که با دانشگاه صنعتی شریف وجود داشت، برخی از این کادرها را توانستیم در همان اوایل جذب کنیم. درواقع توانستیم با کمک افرادی  که در رشته صنایع، برنامه ریزی سیستم-ها و رشته های نزدیک بدینها، تحصیل کرده بودند، هسته اولیه دانشکده را در سال 78 راهاندازی کرده و از سال 79 دانشجو بگیریم.
 همان زمان به فکر تأسیس رشته اقتصاد هم  بودیم. به همین دلیل بعداز یکی دوسال رشته مهندسی سیستمهای اقتصادی-اجتماعی را پایه گذاری کرده و توانستیم مدتی بعد نیز در رشته علوم اقتصادی دانشجو بپذیریم.

•پیمانه: یکی از نکات جالبی که پس از تأسیس دانشکده مشاهده میشود، این است که متقاضیان ورود به دانشکده با گذشت زمان به طور نمایی رشد کردند، شما علت این پدیده را چه میدانید؟

از جمله سیاستهایی که ما در حوزه آموزش دانشکده به طور جدی دنبال میکردیم این بود که منابع آموزشی به روز و به زبان اصلی باشد. این تصمیم به استاندارد بالای دروس ارائه شده کمک کرد و اولا" کارآئی فارغ التحصیلان را در خارج دانشکده تقاضا برای آنها را افزایش داد و ثانیا" دروس و مطالب درسی را برای دانشجویان زبده جذاب کرد و سبب جذب هر بیشتر مقاضیان کیفی برای ورود به دانشکده شد.

خوشبختانه الان که بر میگردیم و به گذشته نگاه می کنیم، میبینیم در جهت این اهداف به خوبی جلو رفتیم. به همین دلیل از همان دوره اول به دلیل شناختی که از ما در دانشگاه و سایر دانشگاه ها وجود داشت، دانشجویان در سطح عالی متقاضی ورود بدین رشته ها شدند و این روند در سالهای بعدی نیز با توجه به نتیجه کار دانشکده و انتشار اخبار آن بین متقاضیان با شدت بیشتری ادامه یافت.

بنابراین در اوایل شروع به کار دانشکده ، بیشتر دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف و بعد هم سایر دانشگاه ها مانند خواجه نصیر ، امیر کبیر، علم و صنعت  و ... جذب شدند و بالأخره همه متوجه شدند یک رشته جدید و مفید اینجا ایجاد شده است.

پس میتوان به دو نکته اصلی اشاره داشت. یکی اینکه دانشجویانی که در اینجا مشغول به تحصیل شدند، به تدریج از کیفیت و سطح خوب درسهایی که ارائه می شد ابراز رضایت کرده و این موضوع را به سایر دوستان خود در دانشگاه های دیگر منتقل میکردند. دوم اینکه وقتی فارغ التحصیلان ما در صنعت مشغول به کار شدند، توانستند عملکرد خوبی را از خود به نمایش بگذارند و همین باعث شد که این دانشکده در صنعت انعکاس خوبی داشته باشد، به طوری که الان اینجا خیلی مقبولیت پیدا کرده است. این موضوع را وقتی در کنار جذب دانشجویان قوی و با استعداد میگذاریم، رمز موفقیت دانشکده را مشخص میسازد. همانطور که شما نیز مطلع هستید هماکنون برخی از دانشجویان المپیادی دانشگاه نیز متقاضی جذب همین رشته ها شدهاند و این خیلی جای خوشحالی دارد.

بنابراین ما در اینجا به نقطه ای رسیدیم که بتوانیم استعدادهای برجسته کشور را جذب این رشته ها کنیم. البته این موضوع در گذشته نیز تاحدی حاصل شدهبود. مانند رشته هایی که در دانشگاه صنعتی اصفهان و یا موسسه نیاوران ایجاد گشت. ولی به این ابعادی که در شریف اتفاق افتاد نبود. چون در شریف ثبات بیشتری وجود داشت، یعنی ما هم برند شریف را داشتیم، و هم ثبات بیشتری و یک کانالی زدیم به مرکز استعدادهای خوب کشور و استعدادهای خیلی خوب کشور را در مسیر این رشته ها جاری کردیم. این همان چیزی است که اگر یک رشته بخواهد تکان بخورد به آن نیاز دارد.

هیچ رشته ای در جامعه نمی تواند رشد کند مگر اینکه استعدادهای برتر کشور به آن رشته اقبال بیاورند.  این اتفاق افتاد و اتفاق دیگری هم که افتاد این بود که فارغ التحصیلهای ما وقتی پایشان به دانشگاه های خارج باز شد، توانستند خود را خیلی خوب در آنجا نشان بدهند، بطوریکه دانشگاه های خارجی از سطح و کیفیت این دانشجویان بسیار ابراز رضایت کردند. همین سبب گشت تا دانشگاه های بزرگ دنیا سعی کنند دانشجویان ما را به  عنوان دانشجوی دکترا جذب کنند و من امیدوارم اینها بعد از اینکه درسشان تمام میشود برگردند تا ما هدف تامین کادرهای کیفی برای این رشته ها را در آینده محقق سازیم.

شما ببینید اصلا سابقه نداشته دانشگاه های درجه یکی مثل دانشگاه اقتصاد لندن، نورث وسترن، شیکاگو، دانشگاه ام.آی.تی و اینطور دانشگاه ها از ایران در رشته های اقتصاد یا مدیریت دانشجو بپذیرند، منتها یکی دوتا از دانشجویان ما با سختی بسیار توانستند وارد آنها شوند و این راه را برای دیگران باز کرد.

• پیمانه: آقای دکتر مشایخی، اساتید دانشکده در جذب دانشجویان به دانشگاه های مطرح دنیا  چقدر نقش داشتند؟

نقش مهمی را ایفا کردند. امسال دانشگاه شیکاگو چهار نفر از دانشجویانی را گرفته که با دانشکده ارتباط داشتند و از اینجا عبور کردند و این تعداد برای دوره دکترای یک دانشگاه درجه یک خیلی زیاد است.

نکته جالب توجه آنکه اکثر دانشجویانی که علاقه مند به ادامه تحصیل در اینگونه رشته ها میشوند، کسانی هستند که دغدغه وضعیت آینده کشور را دارند و چون می خواهند بیشتر به کشور کمک کنند فکر میکنند چه رشته هایی بیشتر تاثیر گذار است. وقتی میخواهند به این سوال پاسخ دهند میبینند این رشته هایی که در دانشکده مدیریت و اقتصاد درس داده میشود، خیلی تاثیر گذار است. پس ما دانشجویانی داریم که هم خیلی خوب درس می خوانند و هم دغدغه بهبود وضع کشور را دارند و خیلی خوب فکر می کنند.

پس آن هدف بلند مدتی که داریم دنبال می کنیم وقتی حاصل میشود که فارغ التحصیلان اینجا پس از اتمام مقطع دکترا برگردند تا بتوانند به جامعه و کشورشان کمک کنند.
ما باید همچنان قویتر بشویم و خیلی تا نقطه مطلوب راه داریم، خوب ما از نظر استاد بالاخره محدودیت داریم ، چراکه در کشوری این کار را شروع کردیم که در این زمینه سابقه خوبی نداشت و دست ما و کشور از نظر استاد خوب در داخل خیلی پر نبود.

• پیمانه: چرا سعی نکردید از اساتید خارج از کشور در این خصوص بهره بگیرید؟

دو علت دارد. یکی این که به هر حال از زمانی که ما اینجا را ایجاد کردیم، شرایط اقتصادی کشور طوری نبود که بتوانیم استاد خارجی به سادگی جذب کنیم. البته ممکن بود که ما از هندیها بتوانیم استاد خوب پیدا کنیم و بیاوریم، ولی یک استاد خارجی که می خواهد اینجا بیاید، شرایطی دارد. مثلا از جهت مقدار مبلغ پرداختی و اینکه آیا با این مبلغ امکان زندگی در تهران را دارد یا خیر، و بالاخره محدودیتهایی از این دست وجود دارد.

البته یک زمانی است که کشور احساس میکند و متوجه می-شود که این رشته ها خیلی مهم است و ما باید از هر کجا که میتوانیم استاد خوب بیاوریم تا سالی 100 الی 200 دانشجو را آموزش دهیم. خوب این توجه را ما نتوانستیم در کشور به وجود بیاوریم. در نتیجه یک محدودیت این بود و یکی هم این که روابط ایران با کشور های دیگر روابط خیلی نزدیکی نبود که یک استاد خارجی هم بتواند به راحتی اینجا بماند و درس بدهد. پس ما مجبور بودیم با موجودیهای خودمان این کار را به انجام برسانیم.

همه همکارهای ما همکارهای ارزنده و خوبی هستند ولی ما همچنان میتوانیم قویتر باشیم. البته با آن سابقه تاریخی که از این رشته ها وجود داشته، شما استاد خیلی قوی که بتواند با استانداردهای بین المللی درس بدهد، کم پیدا میکنید. در نتیجه دست ما در انتخاب استاد خیلی پر نبود. منتها باید یک فرایندی را شروع کنیم که این فرایند بتواند خودش را تقویت کند. یعنی بهترین کیفیت را ارائه بدهیم و بهترینها را جذب کنیم  و اینها بروند و پس از اتمام تحصیل برگردند و دوباره دانشکده را تقویت کنند. من مطمئنم دانشکده ما در 10 سال آینده در سطوح بالاتری قرار خواهد گرفت.
 
نکته دیگری که بایستی بدان اشاره کرد اینکه در ادامه همین روند رو به جلو، دوره دکترا را در دانشکده پایه-گذاری کردیم، همچنین میخواهیم علاوه بر رشته MBA، رشته کارشناسی ارشد مدیریت را هم از همین امسال ایجاد کنیم. علت ایجاد این رشته هم این است که میخواهیم تعدادی از دانشجویان تازه فارغ التحصیل دوره کارشناسی را جذب کنیم که اولا علاقهمند به تحصیل در حوزه مدیریت هستند و  ثانیا فکر میکنیم لازم نیست MBA بخوانند چراکه کارشناسی ارشد مدیریت واحدهای کمتری داشته و زمان کمتری از آنها میگیرد و جنب تحقیقاتی قوی تری دارد که آنها را برای ادامه تحصیل در دوره دکترا بهتر آماده میکند.

همانطور که میدانید در MBA، بایستی 59 واحد را دانشجو بگذراند، ولی در رشته کارشناسی ارشد مدیریت، 32 واحد کافی است. ضمن آنکه یک پایاننامه جدی را هم بایستی انجام دهند و این به معنای ورود به فرآیند تحقیق و پژوهش است. بنابراین دانشجویانی که به رشته کارشناسی ارشد مدیریت وارد میشوند، آمادگی بیشتری را برای ادامه تحصیل در  خارج از کشور کسب میکنند.  در حالی که MBA، به خاطر واحدهای زیادی که دارد ممکن است دو تا سه سال طول بکشد. پس به این نتیجه رسیدیم که MBA را بگذاریم برای کسانی که دارای تجربه کاری هستند و در نظر دارند بعد از اتمام دوره وارد بازار کار شوند. دنیا هم همین کار را میکند.

 یعنی کسانی که بعد از فارغ التحصیلی حداقل سه الی چهار سال تجربه دارند بهMBA  می آیند تا در کنار تجربه، آموزش لازم را هم کسب کرده و بتوانند از آن در صنعت استفاده کنند. اینها کسانی هستند که پس از فارغالتحصیلی در ایران می-مانند. اما در رشته کارشناسی ارشد مدیریت هدفمان بازکردن یک مسیر برای کسانی است که تجربه ندارند و میخواهند در این رشته ها تا مقطع دکترا ادامه تحصیل بدهند تا پس از اتمام دکترا، بتوانند کمبودهای این رشته ها در داخل کشور را جبران کنند. این است که کارشناسی ارشد مدیریت را راه انداختیم . در کنار این رشته، در مقطع دکترا نیز همین امسال تعدادی دانشجوی مدیریت گرفتیم.

• پیمانه: چند نفر ؟

6 نفر. جذب این افراد سبب گسترش زمینه های تحقیقاتی در دانشکده میشود. در رشته اقتصاد هم دو نفر دانشجوی دکترا مشغول به تحصیل میباشند، که در سطح خوبی آموزش میبینند.
نکته دیگری که لازم به ذکر است آنکه دانشکده ما به دلیل نیازهای بسیاری که در جامعه وجود دارد و تقاضاهای بسیاری که برای ارائه خدمات آموزشی و مشاوره ای به آن ارائه میشود، هم اکنون بیش از حد ظرفیت خودش خدمات ارائه میدهد. این را میتوانید از درخواستهای بسیاری که جهت برگزاری دوره های آموزشی و یا مشاوره ای که به دانشکده ارسال میشود، ببینید.  بنابراین جای خوشحالی است که چنین دانشکدهای با این توان و کیفیت در کشور شکل گرفته و مشغول به کار است.

• پیمانه: اقای دکتر، در سال 84 و در جشن بزرگ فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف، صحبتهایی مبنی بر لزوم بازنگری و تجدیدنظر در رسالت دانشگاه داشتید، و از تغییراتی گفتید که بهتر است دانشگاه صنعتی در خود ایجاد نماید، اگر میشود کمی در این خصوص توضیح دهید؟

بحثی که در آنجا مطرح شده است این بود که دانشگاه صنعتی شریف الآن زبده ترین جوانان کشور را جذب میکند، پس لازم است که این افراد به گونهای آماده و پرداخته شوند که بتوانند اثرات سازنده تری را در جامعه برجای بگذارند. برای این اثرگذاری کافی نیست که فقط درسهای ریاضی، فیزیک و مهندسی را به آنها آموزش دهیم، بلکه لازم است یک سری درسهای اجتماعی-انسانی را نیز به آنان ارایه دهیم تا ابعاد دیگر این نخبگان نیز از رشد کافی برخوردار باشد.

مثلا دانشجویان ما بایستی از توانایی برقراری ارتباط خوب با مخاطبان خود و مردم برخوردار باشند، و خوب بتوانند با افرادی که در اطرافشان و سازمانشان مشغولاند، ارتباط گرفته، هدف-هایشان را تشریح کنند. همچنین بتوانند جامعه و کارکرد جامعه را بفهمند، بفهمند اقتصاد چگونه کار میکند، چگونه سیر تحولات تاریخی چگونه بوده است، دلایل پیشرفت کشورهای غربی و خیزش سریع آنان و عقب ماندگی جوامع اسلامی را دریابند، و حداقل اینکه در مورد یک سری از این مسائل مطالعه کنند و ذهنشان به این مسائل آشنا بشود . این میشود ابعاد اجتماعی-انسانی دانشگاه .

در نتیجه هدف دانشگاه نباید فقط این باشد که آدمهای تکنیکی قوی بار بیاورد، بلکه هدف دانشگاه باید تربیت افرادی باشد که بتوانند جلودار حرکت در همه جبه هها باشند و اگر فقط تکنیکی باشند کافی نیست بلکه بایستی زمینه های توسعه، چند بعدی باشد و این را باید دانشگاه تعریف کند .

دانشگاه ما از گذشته تا حال، تنها افراد تکنیکی تربیت می کرده است. ولی ایا این پاسخگوی نیازهای ما است؟ اگر از فارغ التحصیلهایمان بپرسید میگویند نه، اگر از دانشگاه های خوب دنیا که استعدادها را کشف می-کنند بپرسید میگویند نه، میگویند ما یک ساختار دیگری داریم .

 حرف من آنجا این بود که دانشگاه باید از این جهت در اهدافش باز نگری کند. البته در دانشگاه یکسری درسهای عمومی داریم. اما لازم است در این درسها هم تجدیدنظر کنیم. باید ببینیم چه درسهایی تاثیرگذار است؟ چقدر این درسها ذهن انسانها را باز میکند، نه اینکه یک وقت اسیر رو در بایستی شویم  و بدین مسائل مهم توجه نکنیم.
اینجا صحبت از این است که دانشجویانی مثل دانشجویان دانشگاه ما، انسانهای بسیار ارزندهای هستند که پتانسیلهای بسیار بالایی دارند، حالا دانشگاه چقدر وظایفش را خوب انجام میدهد که بتواند این پتانسیل را درست شکل بدهد به طوری که وقتی از اینجا میروند، بتوانند نقش موثرتری بر عهده بگیرند.

• پیمانه: الان 3 سال از صحبتهای شما گذشته است، آیا تغییراتی که مطرح ساخته بودید، صورت پذیرفته یا خیر؟

خیر، البته بحث آن مطرح است ، ولی اقدامی صورت نگرفته است. به جز من، عده بیشتری ذهنشان راجع به این مسائل  مشغول است و اساتید بسیار دیگری هم هستند که اینگونه فکر میکنند .
اگر اینگونه به موضوع نگاه کنیم آنگاه لازم است رشته-های بیشتر و البته خیلی قویتری را در سطح فوق لیسانس یا بالاتر در سطح دانشگاه ایجاد کنیم. مثلا همین که رشتههای مدیریت و اقتصاد را تأسیس کردیم، میتوانیم در فضای فکری دانشجویان دانشگاه شریف، اجزاء و عناصری از اقتصاد و مدیریت را عرضه کنیم.

ما ظرفیتمان کم است و اگر ظرفیت دانشکده بیشتر شود باید درسهای اختیاری را بیشتر کنیم. الان نمیتوانیم برای اینکه محدودیت داریم. اگر بتوانیم، آنگاه دانشجویان یک فهمی پیدا خواهند کرد که اقتصاد چگونه کار میکند. این موضوعی است که برای یک مهندس خیلی لازم است. همینطور ممکن است ما بخواهیم دوره های بالاتر از لیسانس مثلا در جامعه شناسی راه بیندازیم. یک سری جامعه شناس قوی و خوب بیایند اینجا، دانشجویان خیلی خوب هم بگیرند و در کنار آن، به دانشجویان لیسانس هم ابعاد مختلف جامعه شناسی را یاد بدهند.

ما ممکن است در دانشگاه بتوانیم مثلا تحلیل تاریخی داشته باشیم ، جدا از مسائل سیاسی و گرایشهای سیاسی و سوال کنیم که بالاخره چگونه یک تمدنی رشد میکند، چرا تمدنی رشد کرد، و یکی نکرد، دنیا  اینها را تحلیل کرده است، باید ببینیم آنها چه میگویند، دانشجویان این را بفهمند. در نتیجه ما به غیر از مدیریت و اقتصاد ممکن است رشته هایی مثل جامعه شناسی و مسائل تاریخی احتیاج داشته باشیم. ما گروه فلسفه را بوجود آوردیم ولی باید بیشتر رشد کند و اثر قویتری در دانشگاه داشته باشد. ببینید شما الان نمو و رشد مدیریت و اقتصاد را در دانشگاه به خوبی حس میکنید ولی  رشته فسفه را به خوبی حس نمیکنید .

خلاصه ما باید دانشگاهمان را به طرف رشته های دیگر باز کنیم منتها لازم نیست این رشته ها از لیسانس آغاز شوند، چون نمیتوانیم جو جامعه را عوض کنیم بطوریکه دانش آموزان قوی از لیسانس به این رشته ها بیایند. ولی اگر اینها کارشان را از سطح فوق لیسانس شروع کنند، چون بعد از اینکه بچه ها وارد دانشگاه میشوند یک کم چشم و گوششان باز میشود و رشته ها را بیشتر می شناسند، ممکن است بتوانند دانشجویان قویتری را جذب کرده و اساتید خوب و زبده ای به آنها آموزشهای مناسب را ارائه دهند و همچنین به دانشجویان دوره کارشناسی هم با ارائه دروس اختیاری خدمات ارائه بدهند. پس ممکن است حتی ساختار دانشگاه نیاز به تغییر داشته باشد.

• پیمانه: ولی عیبی که به این روش گرفته میشود این است که در عمل برای چهار سال وقت و عمر دانشجو در زمینهای که ارتباط روشنی با مسیر ادامه تحصیلش نداشته است، تلف میشود، شما آیا این ایراد را وارد میدانید؟

بله به خصوص برای رشته اقثصاد، اینکه دانشجوئی از دوره کارشناسی اقتصاد بخواند بهتر است. ولی اکنون که در دوره کارشناسی رشته اقتصاد به دلیل نوع دانشجویان و فرهنگ آموزشی نمیتوان با کیفیت خوب آموزش ارائه داد، بهتر است از دوره های کارشناسی ارشد شروع کرد. در یک نگاه ممکن است که بگوییم دانشجویانی که در لیسانس درس میخوانند چهار سال مطالبی خوانده اند که در آینده شان تأثیری ندارد. یک نگاه دیگر این است که میتوانیم بگوییم در این چهار سال، ذهن قویتر و تحلیلیتری پیدا کردهاند، و با یکی از زمینه های تکنولوژی آشنا شده اند.  پس نمیشود گفت همه آنچه آموخته اند، از دست رفته است.  مثلا خیلی از درسهایی که شما در لیسانس میخوانید برای این است که ذهن شما را باز کند و رشد بدهد. البته اگر در آن رشته ای بخوانید که قصد ادامه تحصیل دارید، بهتر است .

مثلا اگر بتوانیم رشته اقتصاد را از لیسانس ارایه بدهیم خیلی بهتر است، که البته الآن ما داریم برنامه ای را دنبال می کنیم که با اجرای آن، امکان دو رشته ای خواندن را برای دانشجویانی که در مهندسی هستند و می خواهند اقتصاد هم بخوانند ایجاد کنیم. خوب منتها برای دانشجویانی با معدل بالاتر و کیفیت بالاتر که در این صورت میتوانند بیایند و در کنار رشته اصلی خود اقتصاد را هم بخوانند.

اگر این روند حرکت کرده و رو  به جلو رود ، و جامعه و فارغ التحصیلان دبیرستانها اطلاع پیدا کنند که رشته هایی خیلی مهمتر و تأثیرگذارتر از مهندسی و حتی پیچیده تر از مهندسی وجود دارد مثل اقتصاد، مثل مدیریت، آنگاه امکان دارد بتوانیم از مقطع دبیرستان، دانشجویان خوبی بگیریم.

ولی اگر الان این امکان را مهیا کنیم ممکن است این تصور و دید درست ایجاد نشده باشد. البته به نظر من عدم ایجاد این تصور درست به خاطر ضعف در آموزش عالی است که وقتی یک دانشجوی قوی وارد اقتصاد میشود از سطح مطالبی که به او آموزش داده میشود، راضی نیست.  پس فکر میکند وقتش تلف می شود .
ولی اگر شما یک رشته قوی بوجود بیاورید که وقتی یک نفر وارد آن میشود اصلا حس کند که دارد با مطالب جدی، کاربردی، و سنگینی روبرو است و حتی اگر همه وقتش را بگذارد، باز هم نمیتواند از پس آن بر  بیاید، آن وقت است که در مییابد رشته اقتصاد هم رشته مهم و جدی است .
من فکر میکنم که در 7 الی 10 سال آینده به این نقطه خواهیم رسید.

همین الآن دانش آموزان برخی از دبیرستانهای خوب تهران متوجه شده اند که این رشته ها مهم است. پس اگر کمی جلوتر برویم و ظرفیتمان بیشتر شود، خواهیم توانست از لیسانس دانشجو بگیریم.
الان در خارج از کشور و به خصوص کشورهای صنعتی، پذیرش گرفتن برای رشته های مهندسی آسانتر از رشته هایی مثل اقتصاد و مدیریت است. همچنین در فوق لیسانس یک دانشگاه خوب سخت تر میشود در رشته های مدیریت، مالی و اقتصاد نسبت به رشته های مهندسی پذیرش گرفت، برای اینکه این رشته ها اثرگذاریش بیشتر است.

ما اکنون باید این ذهنیت را تبیین کنیم و در کنار روشن کردن این ذهنیت در جامعه ، کیفیت دانشکده و آنچه را که میتوانیم ارائه دهیم، بالا ببریم  به طوری که استعدادهای ما احساس رضایت کنند. همین الآن دانشکده ما، دانشجویان خوبی را جذب میکند، اگر ما نتوانیم به اینها خوب درس بدهیم، مشکل بوجود خواهد آمد، و به نظر من اساتید دانشکده به نوعی تحت فشار خواستهای گسترده دانشجویان هستند. البته ممکن است دانشجویان چیزی به آنها نگویند ولی اگر استادی بد درس بدهد سر و صدای دانشجو در می آید و بالاخره از یک راهی به گوش دانشکده و این طرف و آن طرف میرسانند، در نتیجه استاد نمیتواند دوام بیاورد.

• پیمانه: آقای دکتر مشایخی، پرسشهایی که تاکنون مطرح شد، بیشتر در حوزه مسائل آموزشی و دانشجویی بود، حال میخواهیم کمی هم در خصوص فارغ التحصیلان دانشکده صحبت کنیم. فارغالتحصیلان دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف بیشتر در چه حوزه هایی فعال شده و تا چه سطحی از سطوح اقتصاد، مدیریت، صنعت و ... بالا رفته اند ؟

فارغ التحصیلانی که در ایران مانده اند بیشتر در بانکها، شرکتهای تجاری، شرکتهای مشاوره و سازمانهای صنعتی مشغول شدهاند. منتها اینگونه نیست که یک فارغ التحصیل اینجا چون از دانشکده مدیریت فارغ التحصیل شده، مدیر یک موسسه بشود. دانشجویان ما با این زمینهای که دارند در مسیر مدیریت قرار میگیرند و سریعتر از بقیه میتوانند در مسیر مدیریت سازمانها رشد کنند. چون اگر بخواهند مدیر یک سازمانی بشوند باید تجربه داشته و شناخته شوند تا بتوانند اعتماد لازم را کسب کنند. این یک امر طبیعی است، همانطور که فارغ التحصیلان دانشگاه های خوب دنیا هم بعد از فارغ التحصیلی، نمیتوانند به سرعت مدیر یک موسسه بشوند. ولی در مسیری قرار میگیرند که در مدیریت زودتر از بقیه رشد کرده و روی سازمانشان هم تأثیر بهتری دارند .

• پیمانه: میتوانید چند نفر از افراد شاخصی را نام ببرید که از دانشکده مدیریت و اقتصاد فارغ التحصیل شده اند؟

آقای ربیعی که در شرکت مترو الآن مسئولیت دارد، آقای ایزدپناه در شرکت طرح نواندیشان مشاوره مدیریت را راه انداخت، آقای قندی که مدیریت بازاریابی  کاله را بر عهده گرفته است. آقای قاسمی که در ایران خودرو مسئولیت دارد و ...، درواقع اگر فارغ التحصیلان را در ذهن مرور کنیم میبینیم هر کدام از اینها که در جایی مشغول شدهاند، خیلی سریعتر به موفقیت رسیده اند نسبت به آنهایی که با محتوای دوره مدیریت آشنا نیستند.

• پیمانه: یکی از موضوعاتی که شما همواره بر آن تأکید داشته اید حوزه پژوهش بوده است. بویژه در زمینه توسعه مدیریت نفت، گاز و پتروشیمی، که تأکید بیشتری بر این حوزه ها داشته و پژوهش را یکی از راهبردهای اصلی در این حوزه ها دانسته اید، می خواستم ببینم دانشکده در این موضوع پژوهش چه کارهایی انجام دادهاست ؟

دانشکده ما در حوزه پژوهش مقداری ضعیف عمل کرده است. البته در اقتصاد عملکرد بهتری داشته است  و در مدیریت کمتر. دو دلیل هم دارد: یکی این که در مدیریت دانشجوی فوق لیسانسی که تز شش واحدی انجام بدهد نداشتهایم. با آمدن دانشجویان دکترا و دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت، زمینه های تحقیقاتی تقویت خواهد شد. مساله دیگری که داریم این است که در دانشکده ما افراد به سرعت درگیر خیلی از کارهای خارج از دانشکده شده و بیش از توان و ظرفیت خود کار میکنند. این کارها هم عمدتا یا آموزش و تدریس است و یا مشاوره  به سازمان ها و موسسات.  در نتیجه فرصت کارهای تحقیقاتی آنها کاهش می یابد.
حالا ما اگر تعداد کادرمان زیادتر شود و ظرفیتمان افزایش پیدا کند، با توجه به تأکیدی که دانشکده بر تحقیق و پژوهش دارد و با کمک گرفتن از دانشجویان مقطع دکترا و کارشناسی ارشد مدیریت، می توانیم این زمینه را در دانشکده تقویت کنیم.

اما در خصوص حوزه نفت و گاز و پتروشیمی باید توجه داشت که نفت و گاز و پتروشیمی بخش عمدهای از صنایع اصلی کشور را تشکیل میدهند. از نظر تولید ناخالص ملی اگر بخواهیم بررسی کنیم، این حوزه، بخش عظیمی از آن را شکل میدهند. اگر از نظر محصولات مهم دنیا بررسی کنیم، این صنعت بسیار مهم است. اگر ما بتوانیم راندمانمان را در این حوزه ها بالا ببریم و این صنعت را بدل به موتور محرکه یا بخشهای پیشتاز توسعه اقتصادی کشور کنیم، میتوانیم زمینه ساز رونق بخشهای دیگر اقتصادمان شویم. ما از نفت و گاز نه تنها میتوانیم تقاضا برای بخشهای دیگر بیاوریم بلکه میتوانیم بستر گسترش تکنولوژیهای مدیریتی، فنی و مهندسی خود را بر آن بنا کنیم.

در کنار این حوزه، البته بخشهای دیگری داریم که مهم هستند و میتوانیم به آنها روی بیاوریم مثل مدیریت بخش بهداشت و سلامت که کشور روی آن منابع زیادی را هزینه کردهاست.
الآن جلساتی داریم و قرار است که درگیر بخشهایی در این حوزه ها شویم. یا مثلا سیستم پولی و مدیریت بانکی کشور است که جای کار زیاد دارد. اینها مجموعه بزرگی از کارهای مهم کشور است که باید اصلاح شود. پس باید نیرو اضافه کرد و وقت بیشتری گذاشت.

• پیمانه: شما در سالهای گذشته بحث ایجاد شرکتهای تجاری و صنعتی را در کنار دانشگاه مطرح ساختید، کمی در این خصوص توضیح دهید و اینکه آیا کاری در این زمینه انجام شده است؟

ایده این است که وقتی دانشگاه ما در حوزه های مثلا فنی استعدادهای خوبی را پرورش میدهد، این استعدادها، می-توانند منشأ بروز یک سری ایده های فکری و تکنیکی باشند که میتواند تبدیل به یک محصول تجاری شود و گرنه بدون استفاده میماند. الآن دانشگاه های مهندسی خوب دنیا به شدت روی این موضوع کار میکنند.  مثلا در حاشیه دانشگاه هایی مثل ام.آی.تی یا استانفورد، تعداد زیادی شرکتهای جدید شکل میگیرد که حاصل فکرها و ایده های دانشجویان دانشگاه است.  منتها باید یک عناصر و نهادهایی را مثل سرمایه گذاران ریسک پذیر، واحدهای بازاریابی، مالی، حقوقی و ... را در کنارشان مهیا ساخت تا زمینه تجاریشدن اینها را تسهیل کند.

واحد رشد دانشگاه برای این ایجاد شد ولی به نظر من هنوز خیلی کار دارد و امیدوار هستیم این جنبه را بشود تقویت کرد به طوری که دور و بر دانشگاه ما زایشی از این شرکتها را شاهد باشد.
خاصیت این شرکتها کمک به بنیه مالی دانشگاه است چون ممکن است دانشگاه در این شرکتهایی که ایجاد میشود بتواند سهمی داشته باشد و اینها وقتی رشد میکنند خود به خود منابع مالی را برای دانشگاه مهیا میسازند و دانشگاه میتواند امکاناتش را بیشتر کرده، آموزشهای بهتری بدهد.

• پیمانه: آقای دکتر مشایخی، شما از آن دسته افرادی هستید که وقتی تحصیلشان در خارج تمام شد به کشور برگشتند و زمینه ساز خدمات بزرگی هم شدند، سوال این است که چه افراد و یا زمینه هایی بیشتر در این خصوص بر شما تأثیرگذار بودند؟  

فکر میکنم عوامل مختلفی نظیر پسزمینه و تربیت خانوادگی، علاقمندی به کشور و ملت، و مشاهده افراد صمیمی، خالص، و خدمت گذاری که در دوران تحصیل بر من تأثیر داشتند   مثلا دکتر مجتهدی، دکتر ضرغامی، دکتر محمد رضا امین، دکتر پرتوی و بسیاری دیگر که به این کشور و پیشرفت آن خیلی علاقه مند بودند، و بالاخره فعالیت مذهبی-دانشجوئی در خارج از کشور.
 
پیمانه: عامل اصلی برگشت شما به ایران چه بود ؟ بویژه آنکه فکر میکنم در سال 57 به کشور برگشتید و این دوره یک دوره خاص و دشوار از تاریخ کشور ماست؟

بله، ببینید ما در آن سالها دغدغه داشتیم به کشور کمک کنیم، من خاطرم است که وقتی در خارج از کشور از دانشگاه فارغالتحصیل شدم، همانجا در یک مرکز تحقیقاتی در MIT استخدام شدم و آن مجموعه خیلی علاقه داشت که در آنجا بمانم و ادامه دهم. اما وقتی آنجا می نشستم و بر روی یک مساله فکر کرده و حلش می کردم، یک شوکی به من وارد می شد که  چرا اینجا نشستی، تو می توانی همین فکر را در ایران انجام دهی و به مردمت کمک کنی. احساس حاصل از آن شوک نیروی عظیمی بود که مرا به طرف ایران می کشاند. به خصوص که درآن زمان انقلاب هم در جریان بود و همه می خواستند جزئی ازآن حرکت باشند و به کشور کمک کنند.

• پیمانه: الآن این شوک به خیلی ها وارد نمی شود، درست است ؟

بله، متاسفانه به نظر میرسد که حساسیت های ملی، مردمی، و مذهبی جوانان کم شده است. این موضوع مهمی است که باید مورد بررسی و چاره یابی قرار گیرد وگرنه ما به طور روز افزونی مغزهای زبده خود را از دست میدهیم که موجب خسارتهای جبران ناپذیری به ایران و پیشرفت آن خواهد شد.

• پیمانه: برای آخرین سوال، با توجه به سوابقی که فردی همچون دکتر مشایخی تاکنون داشته اند، در این مرحله مهمترین هدف شما در زندگی چه چیزی میتواند باشد؟

بچه های خوب را جذب کنیم، آموزش دهیم و سپس آنها را تحویل جامعه دهیم تا منشاء خدمات آموزشی، پژوهشی، و اجرائی شده و به پیشرفت کشور و مردم نجیب و شریف آن کمک کنند.
     
آقای دکتر مشایخی، از وقتی که به ما اختصاص داده و در این مصاحبه شرکت کردید، متشکریم. برای شما آرزوی سلامتی و بهروزی داریم.

نظرات بینندگان:
سلام عليكم
با تشكر از برادران عزيز
تشكر از زحمات فردي مانند آقاي دكتر مشايخي لازم و ضروري است. ايشان كارهاي مهمي در كشور انجام داده اند.
ولي اي كاش درباره نقاط ضعف كارها، ديدگاهها و رويكردهاي ايشان هم صحبتي جدي انجام مي شد كه اين گزارش حالت رپورتاژ آگهي نگيرد. مي توان بصورت علمي به خيلي از ديدگاههاي مجود در دانشكده اشكالات اساسي وارد كرد.
با تشكر مجدد از زحمات شما
به نظر من معرفي چنين افراد تقريبا گمنامي به جامعه امري ضروري است و چنين كاري از طرف سايت پيمانه قابل تقدير است
يك سوال جدي كه مطرح است اينكه چرا ساير دانشگاه هاي صنعتي كشور از اين الگوي دانشگاه شريف پيروي نكرده و چنين رشته هايي را ايجاد نكردند؟؟؟
ba salam va khaste nabashid be khatere in mosahebe khoob va kamel. be nazare man inke tajrobiate afradi chon dr mashayekhi ra betavan ba chenin mosahebehai estekhraj kard kare arzandei ast. dr mashayekhi dar in mosahebe be nokate kheyli kelidi eshare karde ast. omidvaram hame delsooozane keshvar az in tajrobiat estefade konand.
ااز سال 1357 که علم اقتصاد مورد بی مهری قرارگرفت تا امروز، این علم نتوانسته است جایگاه شایسته و بایسته خود را چه در میان رشته های علمی دانشگاهی وچه در سیاست و مدیریت کلان کشور باز نماید . این بی مهری به تبع علم اقتصاد دامن وضعیت اقتصادی کشور را نیز گرفت واکنون اقتصاد عملی نیز در ایران سرنوشتی همانند اقتصاد نظری پید اکرده است.
کسانی که همانند نگارنده در دهه 70 اقتصاد خواندن را آغاز کردند نیک به یاد دارند که نگاه ها به پذیرفته شدگان این رشته توام با ترحم و کوچک شماری بود.بخصوص اگر عنوان دیپلمه ریاضی را نیز یدک می کشیدیم. تصورات حاکم بر طالبان علم ودانشگاه مبنی براینکه در رشته اقتصاد صرفا ادبیات و عربی و حتی فقه تدریس می گردد ویادربهترین حالت فارغ التحصیلان رشته اقتصادرا قاضی می شمردند ! معدود علاقمندان این رشته را نیز دچار تردید می کرد.
جالب این که ؛این درحالی بود که این رشته جای پایی برای خود در ایران بازکرده بود و جامعه علمی ایران بااین رشته بیگانه نبود. ایران ازدهه 30 برنامه ریزی اقتصادی راآغازکرده بود و7 برنامه تمام وناتمام راپشت سرگذاشته بود، سازمان عریض وطویل برنامه و بودجه راتاسیس کرده بودو فرهیختگانی مانند دکترمنوچهرفرهنگ ، دکترمحمدمشکوه ، دکترحسین عظیمی، دکتریاقرقدیری ، دکتر منوجهرزندی و...را پرورده بود. پس ازانقلاب نیزنزدیک به یک دهه ازانقلاب فرهنگی وبازتعریف علم وعلم گرایی درایران گذشته بود. اما چرادر آستانه دهه 70 تعریف این علم چنین به انحطاط رفته بود؟
چرادانشگاه ها – شاید جز معدودی که این رشته درآن هاریشه داشت – نمی دانستند که این رشته جزء کدام گروه ازعلوم قرار می گیرد و در این میان برخی مانند دانشگاه آزاد نیزبازیرکی! اقتصاد نظری رابرای گرفتن شهریه بیشترازخانواده علوم فنی مهندسی محسوب می کردند ولی مدرک علوم انسانی ارائه می دادند!
چراکلاس های اقتصاد دانشگاه ها شامل قبول شدگانی بود که خودرابازنده می پنداشتند؟
درحالی که دردانشکده های فنی دانشجویان بدرستی حق انتخاب مدرس خودراداشتند دررشته اقتصاد یکی ازبزرگترین ،قدیمی ترین و معتبرترین دانشگاه های کشوراین رشته حتی ساختمانی ازخودنداشت وبه همت دانشجویان اقتصاد، طبقه دوم دانشکده ادبیات تصرف عدوانی شده بود!و معاون گروه مدرس تربیت بدنی و اقتصاد مهندسی و اقتصاد مدیریت بود که ازبخت خوش وی نیزمهندس صنایع بود!!
اما واقعا دلیل چه بود؟
درمیان دلایل مختلف، آنچه که مهمترجلوه می کند و منظورنظراست، نزج گرفتن تفکرمهندسی درکشوربود. اداره کنندگان جامعه ایران چه اجتماعی وچه اقتصادی وسیاسی اگرنگوئیم تماما ولی اکثرافارغ التحصیل رشته فنی ومهندسی بودندوتقسیم مسئولیت ها درفضای پراحساس دهه 60 باعث شد تابه تفکراقتصادی ورویه های زمان برآن مجال بروزوظهورندهد.
مهندسین درهمه جا حضور یافتند، درمدیریت جامعه ، مدیریت جنگ ، مدیریت اقتصاد، مدیریت توزیع ارزاق، مدیریت نرخ گذاری ، مدیریت تولید، مدیریت دانشگاهی و...
طبیعی بود که پس ازاین آغازطوفانی وزلزله مهندسی، پس لرزه های آن درجامعه باقی بماندوآنچه که انتظارمی رفت اتفاق افتاد. وقتی تعداد داوطلبان کنکور افزایش یافت حق انتخاب داوطلبان نیزاز14 رشته به 150 رشته افزایش پیدا کرد.نگاهی به تنوع رشته ها در علوم ریاضی نشان می دادکه چه تبلیغ روزافزونی برای جذب دانشجویان دراین رشته ها صورت می گیرد، درنتیجه سیل علاقمندان برای کسب عنوان مهندسی وپی آمد آن کسب احترام اجتماعی ومزایای مالی بسمت این رشته ها هجوم آوردندوفارغ التحصیلان کثیرالتعداد این رشته ها نیزدرهرپست وجایگاهی نفوذکردند بدون اینکه بدانند جایگاه شان کجاست. دانشگاه هایی مثل دانشگاه صنعتی شریف که زمانی کلاس های خودرابا5 تا7 نفربرگزارمی کردند ناگهان دریک دوره 35 تا 50 نفررادرکلاس های خوددیدند.همه به یاد دارند که خانواده ها قرزندان خودرا به مهندس شدن یا دکترشدن تشویق می کردند وخبری ازرشته سومی درمیان نبود.این قضایا آنقدر پیش رفت ونهادینه شدتاشورای عالی انقلاب فرهنگی تصمیمی عجیب گرفت.(شایدهم دانشگاه ها بانی این تصمیم بودند ونقل قول ازاین شورامی کردند).پیشنهاد شدتا اسامی برخی رشته ها تغییرکند که 3 تای آن بشرح زیر بود
اقتصاد به مهندسی رشد وتوسعه ؛ مترجمی زبان به مهندسی روابط بین الملل و حسابداری به مهندسی مالی . درقوت واستحکام استدلال ها برای این تغییرات – که ازنام های پیشنهادی نیزنیک پیداست- سخنی نداریم . بحث برسر تفکریست که این ایده ها را تولید می کرد وهمچنان می کند.
باری،درهمان سال هاکه محصولات کلاس های جناب آقای دکترمشایخی به بارنشستند.مدیران اقتصادی ازمیان مهندسان انتخاب
می شدند ،اقتصادخوانده هاراجایی نبود.
دکتر بایزیدمردوخی درحدکارشناس ماند. دکترحسین عظیمی بابی مهری سازمان برنامه ودانشگاه تهران مواجه شد و عمر بسربرد. دکترفرهنگ درخانه به ترجمه می پرداخت ولی مهندسین دراداره اقتصاد فعال ترازهمیشه بودند. جالب است که جناب دکترمشایخی نیزباپیش زمینه مهندسی ازاین غائله مستثنی نماند. هرچندتفکرجناب دکترمشایخی درارائه آموزش اقتصاد به مهندسین ولزوم آن قابل تقدیراست وچراغی است درشب تاریک اما ازیادآوری چند نکته نیزگریزی نیست.
جناب آقای دکترمشایخی حتما اطلاع دارندکه اگردانشگاه ام –آی-تی رشته اقتصاد رادایرکرده است هدفش آموزش اقتصاد به مهندسین نیست ودرس اقتصاد درآن دانشگاه بعنوان درسی تکمیلی وبرای کسب اطلاع بیشترارائه نمی شود.علم اقتصاد درکشورآمریکا و دانشگاههای آن جایگاه خودرادارد.دایشگاه هایی مانند هاروارد، تگزاس، پرینستون وسرآمد همه آنها شیکاگوکه مکتبی نیزبنام خوددارد علم اقتصاد رادرامریکا به اوج قله خودرسانده اند. دانشگاه ام- آی –تی نیزبه رسالت خوددرخدمت به آن جامعه عمل می کند نه بیشتر.
اما درایران وقتی خروجی های دانشکده های اقتصاد دانشگاه های مادرکشورمثل تهران، تبریز، اصفهان، مازندران و علامه طباطبایی به جایگاه شغلی ونظری خوددسترسی ندارند ایجاد یک دانشکده اقتصاد دریک دانشگاه صنعتی چه معنا تواند داشت؟ اصولا مبنای مقایسه بین دانشکده اقتصاد دانشگاه ام- آی – تی و دانشکده اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف چیست؟! آیا بهترنبود که آقای دکتر مشایخی به دستیاری دوستان وهمفکران فرهیخته خود اساس آموزش علم اقتصاد راابتدادردانشکده های اقتصاد موجود اصلاح می فرمودند وبعدبه سراغ آموزش اقتصاد به مهندسین می رفتند؟ شاید اداره اموراقتصادی توسط مهندسین به نطرایشان اشکالی نداشت به شرط اینکه کمی هم چاشنی تعاریف اقتصاد ی دراین میان لحاظ شود.!
به واقع اگرآقای دکتربا مقاومت دانشجویان مهندسی – به گفته خود ایشان-رویرو نمی شدندبس عجیب می نمود.
آن سالها فارغ التحصیلان رشته ریاضی دبیرستان عقیده داشتند که 4 سال ازعمرخودراصرف خواندن ریاضی نکرده اند که اکنون اصول حسابداری وفلسفه ومنطق بخوانند!!.چه بسا همین عقیده هنوزنیزهست. نگاهی به آمارکلاسها وکتابهای کنکورومحتوبات آنها روشنگر این مساله است.
جناب آقای دکترمشایخی بنابه گفته خودبه دعوت آقای روغنی زنجانی رییس وقت سازمان برنامه،موسسه پژوهش دربرنامه ریزی را که درآن زمان به دانشکده سازمان برنامه معروف بود بنیاد نهادند .تاسیس این موسسه خبرمبارکی بودکه دل اقتصادخوانده هاراگرم می کرد که یک مرجع اقتصادی معتبر، خود دست بکارآموزش اقتصاد گردیده است ولی ازعجایب روزگاراین که کسانی حق ورود به دوره کارشناسی ارشد رشته برنامه ریزی وسیستم راداشتند که مدرک کارشناسی شان مهندسی بود! چراکه نام دوره رانیز " مهندسی سیستم های اقتصادی – اجتماعی" گذاشته بودند. بنظرمی رسید بنیانگزاران این رشته ازواژه مهندسی برداشتی کاملا یکسویه داشتند و چه بسا عبارت مهندسی تاریخ "توین بی" راهم تعبیربه صلاحیت انحصاری دانشجویان فنی به خواندن وتحلیل تاریخ می نمودند!!. نگارنده به همراه تعدادی ازدانش آموختگان اقتصاد بارها وبارهابه این نهاد برای ادامه تحصیل مراجعه کردیم ولی حتی اجازه شرکت در آزمون نیزبما داده نشد. البته نیم نگاهی به تحصیلات گردانندگان سازمان برنامه جای تعجبی دراین موضوع باقی نمی گذارد. پس از انقلاب –اگرحافظه یاری دهد- 11 نفربرمسند ریاست ودرمقطعی وزارت این نهاد تکیه زده اند که بدون رعایت تفدم وتاخرزمانی عبارتند ازمحمدعلی نجفی، حمید میرزاده ، علی اکبرمعین فر، عزت الله سحابی، موسی خیر، محمدرضاعارف ، محمد ستاری فر، حمیدرضابرادران شرکا، محمدتقی بانکی ، مسعودروغنی زنجانی وفرهاد رهبرکه ازاین میان 6 نفردارای تحصیلات مهندسی ؛ 2 نفر مدیریت و1 نفر، آقای روغنی نیزکارشناسی ارشد اقتصاد داشته اند(گویا تحصیلات آفای رهبرهم اقتصاد باشد) که این سلسله باآمدن مهندس طهماسب مظاهری به بانک مرکزی به اوج خودرسید. حتی اگربانگاهی بدبینانه انتصاب روسای این سازمان هارا فرایندی سیاسی ونه کاربردی بدانیم بازجادارد که گفته شود که یک اقتصاددان دراین موارد سیاستمدارانه ترعمل می کردتایک مهندس.
حال باید از آقای دکترمشایخی پرسید وقتی با گذشت سه دهه از انقلاب ایران و تحولات گونه گون آن هنوز سیستم مدیریت کشور به این نتیجه نرسیده است که اداره سیستم اقتصادی را به دست اهلش بسپارد صحبت از آموزش اقتصاد به کسانی که اعتقادی به اقتصاد ندارند جز تبلیغ چه معنایی دارد؟ دراینکه نیت جناب آقای دکتر مشایخی نیتی پاک و خدمتگزارانه است تردیدی نیست ولی چرا ازاین راه ؟ آیا آقای دکتر می دانند که درگرایش اقتصاد توسعه که برخی دانشگاهها درهر ورودی بیش از 600نفر را در مقطع کارشناسی ارشد خود جذب میکنند مطالب مربوط به دهه هفتاد میلادی تدریس می گردد؟! و هنوز نظریاتی مطرح می گردد که سی سال است ازرده خارج شده است ؟ گرایش برنامه ریزی که ازگرایشات اصلی علوم اقتصادی درایران آن هم درمقطع کارشناسی ارشد است در اقتصاد بین المللی امروز چه جایگاهی دارد؟ از اقتصاد مالی که اساس مبادلات جهانی امروز است چه تدریس می شود؟ آیا آقای دکتر ازروش و نحوه تدریس اقتصاد سنجی آگاهند؟ آیا آقای دکتر می دانند که رشته اقتصاد انرژی که امروزه درتمامی دنیا گرایشی نو و پر کاربرد است در ایران نیامده رو به انحطاط و فراموشیست ؟ نبود یا کمبود متخصص انرژی در کشور و دانشکده ها کم غمی نبود که تازه تری از راه رسید وعنوان شد که بنا بر حذف تدریجی این رشته است تا رشته انرژی تحت عنوان مهندسی انرژی یک پارچه شود. بازهم تفکرات مهندسی و عدم شناخت مرز و وظیفه هر رشته.
چرا جناب آقای دکتر مشایخی دست به اصلاح این امور نمی زنند ؟ لابد چون رشته ایشان مدیریت است با گرایش اقتصاد نه اقتصاد! پس عملکرد دانشکده اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف با آن شهریه های نجومی چیست ؟ جز یک بنگاه سودآور اقتصادی ؟!. عزیزان مهندسی خوانده در مظان اتهام و بی مهری نیستند . دانشجویان مهندسی اگر علاقه ای به اقتصاد ندارند ناحق نیستند چون ازابتدا شناختی نداشتند مگر نه اینکه ازدوران مدرسه زرنگها به ریاضی و تجربی و آخرین ها به علوم انسانی می رفتند؟ (درواقع جامعه شناسان ، حقوق دانان، روانشناسان و اقتصاددانان ما ازغیر زرنگ ها هستند!) این نگرش ازآموزش وپرورش ما تحمیل شده است و نکته آخراینکه جناب دکتر مشایخی حتما" اطلاع دارند که عدم قطعیت در نتیجه ها و تحلیل ها تفاوت اساسی علوم انسانی با علوم دقیقه یا فنی یا علوم پایه است ، علت آنهم سروکار داشتن با انسان است که موجودی است با رفتار غیرقابل پیش بینی و غیر قطعی . مشکل بودن اقتصاد نیز ازآنجا ناشی می شود که تحلیل های علوم انسانی را باید با فرمول های دقیق ریاضی که سالهاست به آن بار شده همراه و توام کند . شاهد آن بحث چند دهه ای مکتب ریاضی گرای انگلستان با مکتب تحلیل گرای آمریکاییست که عقیده دارند ریاضی – حداقل برای اقتصاد- همکاری خوب ولی اربابی بد است . جناب آقای دکتر!، باید به دانشجویان تحلیل و روش تفکرآموخت اگر اصراردارید که اقتصاد را نیز مانند فرمولهای سیالات و مدارها و سازه ها و ماشین ها الی الابد نمایید شما نیز به حاکمیت تفکر نابود کننده اقتصاد دامن زده اید .

محمدرضا صدقیانی فر
کارشناس ارشد اقتصاد انرژی

* نام:
ايميل:
* نظر:
تازه‌هاي سايت: